خرید بک لینک
بعداز فروختنه مغازه ی پدرشوهر عماد رسما بیکارشدتواین چندماه ۳ جا مشغول ب کار بود ک هرکدومش یجور اذیت کردن یا حقوق ندادن یا قراردادنکردن یا حقوق خوب نبودالان تو یه شرکت پخش کارمیکنه بعنوان مامورپخش.کارش خوبه سبکه ولی خب حقوقش کم.البته ک هنوز یکماه نیس ک کارمیکنه اینجا و هنوز وقته حقوق نشده.چندروز پیش رفتیم یجا برای فرم پرکردن همونجاهم باهاش دونفر مصاحبه کردن ظاهرن خوششون اومد. کاره خیلی خوبیه درامد بالا داره. اگه قبولش کنن خیلی خوبهگفتن فردا زنگ بزن ببینیم چیکارمیتونیم بکنیم.حالا ببینیم فرداچی میگن.از لحاظ مالی ب شدت تو سختی هستیم برای ما ک کلی خرج میکردیمو عشقو حال،الان خیلی سخته اوضاع برامونبعداز سند زدن ماشین اوضاع روحیم خیلی بهتر شده اما مشکله کاره عماد روعصابمه نمیدونم چرا هرمشکلی رو حل میکنیم یکی دیگه از یجا دیگه میزنه بیرون دقیقا از اذر ماه + نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر ۱۴۰۲ ساعت 15:22 توسط s  | 

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 19:45

بعداز ۸ ماه در ب دری ،گریه، غم، اشک، آه سه شنبه ۱۴۰۲/۶/۲۱. بالاخره سندماشین رو تونستم بگیرم.برای تعویض پلاک هم نوبت گرفتم یکشنبه ساعت۹صبح برم و کارو تموم کنم.خدامیدونه تواین ۸ ماه چیا ب سرم اومدچقدر گریه کردم برای ماشینه از دست رفته،برای مشکلاته سرراه ،برای حرفای دیگران،چقدرضرری دادیم چقدعذاب کشیدیم.پرایدخودمون رفت،پرشیا رفت و اخرش بازم تونستیم پراید بگیریم ک خداروهزاربارشکر میکنم بابتش .حداقل سرمایمون از دست نرفت و ما بدونه ماشین نموندیم.انقدری بهم فشاراومده بود ک رفتم دکتر عصاب ،انقدری فشار روم بود ک بیس چاری دعوا داشتیم توخونه،دعواها رو السااثرگذاشته بودو مدام جیغ میکشیدخدایا ممنونم ک این مشکل رو هم حل کردی گرچه خیلی خیلی خیلی سخت بود اما ممنونم ک بالاخره حلش کردی .از شانس بد همچین ک خوشحال بودم برای حل شدن این مشکل یهو همون شب ویروس گرفتم ،این ویروس جدیده ک اسهال استفراغه.دیشب سرمو امپول زدم تا ظهره امروز خوب بودم دوباره بیحالی اومد سراغم انقد بیحالم ک چشمام باز نمیشن نمیتونم راه برم ضعف دارم.فقط دعامیکنم السا نگیره همین.ما بزرگیم میتونیم تحمل کنیم اما السا خیلی بچس جون نداره همین یذره وزنی ک تلاش میکنم بیاد بالا یهو میادپایین با مریضیش.رعایت میکنم بلکه نگیره اینبار رو.مامانم از کار کلا اومده بیرون اومد خونمون و عمادنمیزاره بره خونه ی خودش. یکماهی میشه ک اومده.خدایا شکرت ک مشکلمون حل شدراستی شنبه رفتم و بالاخره بعداز چندین سال موهای بلندم رو کوتاه مدل باب زدم و خیلی راضیم.خیلیا گفتن موهات حیف بود اماخیلی بهت اومده و خوشگل شدی.خودمم خیلی خوشم اومده و خیلی راحت حموم میرمو میام + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 23:2 توسط s  | 

برچسب: نویسنده: الینا یزدانی تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 6:22

صفحه بندی